دوست به دُکّان زر و زرگری
همچو نگین در دلِ انگشتری
خالی اگر گشت میان از نگین
نیست نشانش ز زر و گوهری
دوست مرا جانی و جانان بُوَد
نغمه زنِ بلبل و ساران بُوَد
در تَفِ نومیدی و دل مردگی
زندگی و بارش باران بُوَد...
مجید فروغی
برچسب:
نویسنده: مانی کاظمیان