خرید بک لینک

مولانا غزل جالبی دارد که شاید تا به حال کمتر به آن توجه شده:
گفتم که بنما 1، تا بر رَوَم بر آسمان
گفتا سر تو نردبان، سر را درآور زیر پا
چون پای خود بر سر نهی، پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی، پا بر هوا نه، هین بیا

بوسعید هم مضمون مشابهی دارد: «سعادت بر زِبَرِ سَرِ تست. زیرِ قدم نِه تا دست بر سعادت رسد.» ترجمه امروزی این می شود که رستگاری بالای سر توست. سرت را زیر پایت بگذار تا دستت به رستگاری برسد.
بوسعید و مولانا هر دو باور دارند که آسمان (=رستگاری) فراتر از ماست و برای رسیدن به آن نیازمند نردبانیم. هر دو باور دارند که این نردبان، سرِ ما است. یعنی خودِ ما. از خودمان باید بالا برویم تا دستمان به دامان آسمان برسد. نردبانی بیرون از ما نیست. خودمان را باید نردبان کنیم. البته کاری در این عالَم سختتر از پا بر سرِ خود گذاشتن نیست.

چه کسی نردبان مرا 1 1 از بوسعید تا سیمون وی
صدیق قطبی؛ نویسنده معاصر ایرانی (با اندکی تلخیص و تصرف)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 9:58 توسط Avidafar  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 0:08

صفحه بندی